دوستان دهكده رويايي
نظر درباره ی دهکده رویایی
طراح قالب
Tebyan

پدر اي چراغ خونه! مرد دريا، مرد بارون

با تو زندگي يه باغه، بي تو سرده مثل زندون

هر چي دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها

هنوزم اگه نگيري، دستامو مي افتم از پا

برچسب ها :
سلام به
بیست و نهم 12 1388 23:19
با تو از خاطره ها سرشارم                                     جشن نورو
برچسب ها :
نامه پنجم!!!
بیست و نهم 12 1388 23:10
بوی عید و هفت سین که می اید مادربزرگ دوباره کاسه ی سفالی را برمی دارد و گندم هایی که خیس کرده با کمی خاک توی کاسه می ریزد و سبزه ی سفره را اماده می کند. هرسال چند هفته قبل از عید راه پله های گوشه ی خانه شان پر از سبزه های هفت سین است! دلم می
برچسب ها :
سلام به همه دوستان عزیزم. این مدت که نبودم خوب منو شرمنده کردین ...نمیدونم از کجا و از محبت کدومتون بگم  اما.... سلام ن ف س عزیز عیدت مبارک باور کن منم میدونم که یک ماه گذشت اما چیکار کنم خودت که مشکل منو میدونی !!!!!!!!!!؟؟؟؟مجبور بودم هرچن
برچسب ها :
آمدم اي شاه
بیست و پنجم 11 1388 22:2
            آمدم ای شاه پناهم بده                        &nbs
برچسب ها :
تاريخچه ولنتاين
بیست و پنجم 11 1388 18:11
 یکی از افسانه ها حاکی است والنتاین در قرن سوم میلادی و در روم باستان زندگی می کرده، هنگامی که امپراتور کلادیوس به این نتیجه می رسد که سربازان مجرد قدرتمندتر هستند، ازدواج مردان جوان را غیرقانونی می کند تا بر تعداد سربازانش بیفزاید. وا
برچسب ها :
مثل هر بار برای تو نوشتم:دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟ و ای کاش که این جمعه بیایی! دل من تاب ندارد، "همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ ... تو کجایی؟ تو کجایی..."»و تو انگار به قلبم بنویسی: که
برچسب ها :
فقراي مرفه
نوزدهم 11 1388 18:8
حتما شما هم شنیده اید که قبلا از طریق مسئولین و موسساتی نظیر همین موسسه آمار و اطلاعات مرزی برای تفکیک درآمدها به عنوان خط فقر اعلام شده بود. بنده حقیر نیز همانند بسیاری از هموطنان گرامی با وحود حدود بیست سال سابقه زیر این خطر قرار گرفتیم و به تعبیر
برچسب ها :
طعم عشق به میهن
نوزدهم 11 1388 17:59
میترادات دختر مهرداد پادشاه اشکانی خواب دید ماری سیاه به شهر حمله نموده سربازان مار را به بند کشیدند و چون پدرش آن مار زشت را بدید دست او را گرفته و به مار پیشکش کرد مار بدورش پیچید و او را با خود از شهر ببرد چون از شهر دور شدند ماری دیگر بر سر راه آ
برچسب ها :
مینی مال.......
هشتم 11 1388 19:23
 مدت‌ها بود که دیگر از وضعیت کارش خوشحال نبود. سروکارش افتاده بود با عده‌ای کارگر که عصرها که برمی‌گشتند نه قیافه خسته‌شان را می‌شد تحمل کرد نه بوی عرق‌شان را! دلش لک زده بود برای دیدن دختران ایرانی (البت
برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 174761
تعداد نوشته ها : 340
تعداد نظرات : 391
Rss